کمی با من مدارا کن
کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم
من گم را تو پیدا کن

کمی به من مدارا کن
کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن
من گم را تو پیدا کن

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیک
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

در حسرت یک نگاهم
از پشت چشمان باران خورده

از اینجا می بوسمت
همین

خوبید
خیلی…
اما به دلم نمی شینید

زندگی ام چند ریسمانی شده

یکی برای دل خودم

یکی برای دل آن ها

یکی برای عقل خودم

یکی برای …

نمی دانم کدامیک از این ریسمان ها تا انتها همراهی ام خواهد کرد؟

thread

سکوتت…

آیا می خواند مرا؟

می دانی چند وقت است به انتظار نشسته ام تا سری هم به خواب من بزنی؟؟

اینجا که می نویسم…

من درد می کشم

تو درد می کشی

دوستان لایک می زنند

دست و پا می زنم برای فرار…

کاش دستت را می دادی

شادی هایشان

نمک بر زخم من است

آنجا چیزی هست که مرا به یاد تو آورد؟

می خواهم بدانم به اندازه ی من درد می کشی…

تو بیا

بستن دکمه های آستینت با من

غذا دادن به گربه های پارک توی یه روز سرد زمستونی

قهوه ای

یا

سبز

هنوز هم رنگ چشمانت را نمی دانم

من دل آرامم، با دلی ناآرام

تازه خوانده ها

هر آنچه هست

روزگار گذرا

دسامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« نوامبر    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

تازه دیده ها

پرچم

سرمای خوشمزه

نارنجی

More Photos

دنبالم کنید

 

آمار وبلاگ

  • 5,364 hits